جمعه های خاطرات
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:42
جمعه های خاطرات به نام او که آرامش بخش گمگشته زهراست... ☎️⏲⚙⚖جمعه های دفتر خاطراتم پرشدهجای خالی ها همه، از دواتم پر شدهمثل اینکه دفترم، خسته از تکرار بودچوبخط جمعه ی بی ثباتم پرشدهروی جلد و پشت جلد،جمعه ای خالی نبوددفتر صد برگ مشق حیاتم پر شدههرکه فالی میزند دفترم را، گفته: ازقصه های دوری شاخ نباتم...
کجایی؟
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:42
کجایی؟ ☁⛅☀غروب است و دل منتظر تا بیاییکجایی کجایی کجایی کجایی؟هوایی شد از بس نبودی، هواییکجایی کجایی کجایی کجایی؟درین لحظه، جمعه، غروب و جداییکجایی کجایی کجایی کجایی؟نشان از که پرسم که یابم صدایی؟کجایی کجایی کجایی کجایی؟کجایی غریب دیار جفایی؟کجایی کجایی کجایی کجایی؟جفا کرده ایم از جفا، بی وفاییکجایی...
شبنم سبز
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:42
جمعه ها منتظر آمدنش میمانمجمعه ها شعر «وصال قدمش» میخوانم جمعه ها در پی انفاس مسیحایی دوستجمعه ها منتظر آن ید بیضایی اوستجمعه ها میکده کوچه یمان تعطیل استجمعه سرمست می نفخه اسرافیل استجمعه هایی که رسیدند کمی زود به زودشبنمی از نفس سبز گل نرگس بودمیشمارم همهی ثانیه ها را هرشبمیشمارم همه را تا برسد ...
خدا کند که
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:42
خدا کند که ببیند،خدا کند که ببینمخدا کند که هم اکنون،کنار او بنشینمخدا کند که نگاهش،دو چشم کور مرا همصفا دهد به صفایش،صفای عشق ببینم خدا کند که در این غربت غریب جداییجمال گمشده ام از درخت وصل بچینمخدا کند که طلوعش ،غروب را برهاندتمام زندگیم غم،تمام عمر حزینمبراق چشم عقابم، در آسمان جداییدر انتظار تو...
پچ ساده
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:42
به نام خالق نفس گفت با یک پچ پچ ساده زیر گوش من جمعه تنهاییم، بار دیگر میرود گویی از پچ پچ شده، خسته و بی حوصله میشود فهمید که خسته از در میرود آه ای نجوای دل، انتظارت دیدنی است با تو عاشق میشود هرکه با سر میرود یک غروب و یک نفس، نالههایی در قفس کی به آزادی رسد، آنکه بی پر میرود خط زیبای افق،...
کاسبرگ های سبز...
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 10:21
کاسبرگ های سبز... «به نام خالق کاسبرگ های سبز»
پچ پچ ساده
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 10:21
به نام خالق نفس
بگذار بگذرد.....
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 6:50
نوری نیافتیم ز راهی که آمدیم درانتظار جمعه آتی نشستهایم بگذار بگذرد همهی جمعههای هجر ما دست از خیال وصالت نشستهایم
کوفه سرگردانی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:20
ابن ملجم ها هنوز هستند در پیکار حق ما کجای جبهه این کوفیان ایستاده ایم... به مناسبت لیالی مبارک قدر... موضوعات مرتبط: ناگفته های یک شاعر تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ | 2:14 | نویسنده : مجتبی خالدی |
یکی از اثار استاد امین الله رشیدی
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 3:00
یکی از اثار استاد امین الله رشیدی این اثر با تمام آثار ایشان، تفاوت دارد و بسیار دلنشین و البته حزن آور می باشد. http://s3.picofile.com/file/8226936284/07.mp3.html [ سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 9:41 ] [ مجتبی خالدی ] [ ]
گلزار عاشقانه...
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 3:00
گلزار عاشقانه... دشت عشق، سرتاسر پوشیده از لاله هایی است که سالها حرف ها و شعرهای ناگفته دارند. حرفهایی از جنس سکوت که می باید فهمیدشان. اما تا وقتی همدرد گل لاله نباشی، هم صحبت او نخواهی شد. این حرف ها را شاید در گوشه و کنار شهرمان در خلوت گلزار شهدا بتوان شنید. [ سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 14:40 ]...
سکوت...
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 3:00
چند روزی است که دل را هوسی جانفرساست، خواهد از غصه بی تاب دلش بنویسد، اما، غمش افسرده تر از ناله و فریاد زمانش مانده، پس بیاورد تمام و همه حرف دلش، روی ابیات گهربار غزل...
پند1
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 3:00
پند 1: چه کشکی، چه پشمی…! چوپانی بالای درخت چنار رفت، چون به شاخه آخر رسید باد تندی وزیدن گرفت، او به وحشت افتاد و سر به آسمان برداشت که ای پروردگار من از این درخت سالم پائین بیایم تمام گوسفندهایم را نذر می کنم و خیرات و صدقات می دهم. از قضا باد لحظه ای آرام شد و مرد چند شاخه پائین آمد چون به سلامت
پند2
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 3:00
پند 2: مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوائیش کم شده است. به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولى نمیدانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد. بدین خاطر، نزد دکتر خانوادگیشان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت. دکتر گفت براى این که بتوانى دقیقتر به من بگویى که میزان ناشنوایى همسرت چق
چشم سیاه...
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 3:00
چشم سیاه... به نام خدایی که ... از اشک چشم سیاه تو تر شدم احساس می کنم آسوده تر شدم در لحظه های وصال تو غرق چون ماهی میان آب، غوطه ور شدم تا در سپهر خیال تو پر زدم آسوده دل تر از آواز پر شدم سنگم، ولی به تو ، تا آشنا شدم درّی میان صدف، نامور شدم آغوش گرم تو را عاشقانه ای... ...خواندم ولی م
جدال...
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 3:00
جدال... یا ناظر... «او» مرا دید و من او را دیدم او سخن گفت ولی نشنیدم او که خندید دلم را لرزاند از نگاهش نفسی ترسیدم لحظه ای رفت،نگاهش رد شد ناخودآگاه کمی خندیدم خنده بر جهل چه طعمی دارد طعم ناپختگی اش فهمیدم چون نشست آن طرفی من را دید تا مرا دید، کمی چرخیدم رفتم آنسو تر و تنها ماندم تک و تنها پی «ا
پند3
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 3:00
پند 3: توي قصابي بودم که يه پيرزن اومد تو و يه گوشه وايستاد … يک آقاي خوش تيپي هم اومد تو گفت : ابرام اقا قربون دستت پنج کيلو فيله گوساله بکش عجله دارم … آقاي قصاب شروع کرد به بريدن فيله و جدا کردن اضافه هاش … همينجور که داشت کارشو ميکرد رو به پيرزن کرد گفت: چي ميخواي ننه ؟ پيرزن اومد جلو يک پو
پند4
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 3:00
پند 4: قال الله العظیم: فَتَلَقَّی ءَادَمُ مِن رَّبِهِ کَلَمتٍ فَتَابَ عَلَیهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ پس آدم از خدای خود کلماتی آموخت، که آن کلمات سبب پذیرش توبه او گشت. مرحوم حاج شیخ عبّاس قمی (ره) در کتاب نفس المهموم روایتی را در ذیل آیه ی فوق الذّکر آورده است که فرمودند: از حضرت آ
پند5
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 3:00
پند 5: زمانيكه مردي در حال پوليش كردن اتوموبيل جديدش بود كودك 4 ساله اش تكه سنگي را برداشت و بر روي بدنه اتومبيل خطوطي را انداخت. مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون انكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه نموده، در بيمارستان به سبب شكس